شاید همه چیز تمام شود - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 8:54
حمله عامل هجمه افکارم میشود و کورسوی امید در آوار غم گم میشود. آرزوی دامان مادر در خون مادران وطن غرق میشود. غربت افکارم فریاد از درون بر میاورد. نگارش از وصل افکار به گفتار کم میاورد. آمال وجود دادگری در بی عدالتی به عدم میرود. دنیا همین بوده و هست. اما دنیای من در کنج وطنم در لحظه ویران میشود. آیا...
او را دیدم در کنار جایگاه خوبان - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 8:54
ثبت لحظه ای در کنار او. میشمرد و میبردم به سویش گفت آرامست جایگاهش. بردم به دشتی سبز در پس جنگلی در خیال. در میان کعبه دل و سرود پرندگان درگوش که خداوند رحمان و رحیم هست. آمد به کنارم به آغوشش کشیدم. او را هیچگاه ندیدم در این دنیای خیالی ولی خیالم مرا وصال داد به پدری که آرزویش را داشتم. مرا در بغل ...
ای کاش درد وحدت داشت و مشرک عشق بودیم - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 8:54
دخترک بت پرست دست در دست عشقش لبخند به لبش و برق چشمانش قند در دل جمع آب میکند. پسرک بت پرست دست در دستش...آهنگی در پس این جشن میخواند شب های طعم زندگی ندارد بدون تو و زندگی بدون تو معنی ندارد و ...پدر دخترک بت پرست متنی میخواند از زندگی رنگارنگش با دخترک حال دخترک رنگی به زندگی همسرش میدهد... و من ...
یک قدم به جلو یک قدم به عقب - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 11:34
راهی دراز و نشیبی بی انتها در آرزوی دیدن سرابی که نوید از امید دهد حتی اگر دانسته امید واهی باشد. دلزده از بازی دنیا و در جستجوی معنا در گیر و دار بازی دنیا. رهرویی سرگشته و حیران از بی پناهی و درمانده از غیبت آن راهدان. درخشش نوری سوسو کنان در انتهای راه و دلفریبی لحظه ای که امید به هستش بود همیشه....
جایی که آرام میشوم - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:51
در هنگامه دنیا دری از در درد و دروازه رنج به رهی میروم که نقطه پایانش میشوم آرام جایگاه من. نگاهم به توسل دوخته میشود به سیاهی آن پرده که به یادم بیاورد او بخشنده ترین است. همچون گذشته ابابیل دست از تسبیح بر نمیدارند و همچون حال من در گسیل این رحمت غرق آرامش میشوم.  + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تی...
بدون حرکت - تاریخ: 1401/4/12 ساعت: 2:22
غافلیم که حرکت نمیکنیم یا چون حرکتی نداریم تکرار شده است معنای تغافل ما؟ در میان راه چنان خسته و از نفس افتاده هستم که انگار راهی به درازای بی انتهای یک توفیق از دور ندا میدهد که سرابی هستم و تو تشنه تر از آنکه بتوانی راهی بیایی و یا دست از آمدن بکشی. توانم کم شده و امیدم بی رنگ. نقابم کهنه شده و عز...
سر منزل دوست - تاریخ: 1399/12/26 ساعت: 22:11
گاهی دلم پر میشود از حصرت از دست رفته ها و چشمانم میشود آبشاری به گسیل از دست رفتن فرصت ها. گاهی میشکنم وجودم را در تیر افکاری تلخ و دامنی از افسوس از خود تقدیم به خود. آن میگویدش سگ سیاه و آنیکی میگویدش نفس اماره. به هر شکل اگر اهلی نشود مرا به بازی روزگار میگیرد و هلاک میکند. اگر به حلال آرامش نکن...
تقدیری دست نخورده - تاریخ: 1399/12/26 ساعت: 22:11
اگر اون اشارتی کند به سوی آن روم...دریغا از چشمان کم سو و گوش های سنگین و دل سنگی. همه پرده ای انداخته اند بر دریافت اشاراتی که مرا سبب به وانهادن در حیرانی بی انتها کرده. تقدیری رقم خورده که نقشی در آن نداشتم و دستی میچرخاند روزگار را که سهمی به من نداده. غربت محرومیت از نظر با نمک تنهایی دوچندان م...
تلخ نگاری - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 9:21
در دفتر ایام هیچ فصلی اینچنین تلخ نگاشته نشده بود که سایه نومیدی بر درخشش رحمتش غالب شود و دلسری جای به انگیزشی بی پایان دهد. در دفتر ایام جنون زیاد شد و مجنون کم. غش زیاد شد و مدهوشی کم. ضربت یکی پس از دیگری آمد و پیامی از دوست نرسید. هر دم امید به ان مع العسر بستم و هر لحظه در آبستی نطفه امید را خ...
بویی به مشام رسید... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:15
جرقه ای به مهمات خاطرات زده شد و بوی آتش چوب و دود شد عصاره احیای یادهایی کهنه از لذت های به جا مانده از دورانی دور. لرزش ماشینی که در آن گهواره خاطرات کودک مست مرا به خوابی به انتهای لذت جاودانگی آن حس ناب میبرد. پچ پچی که بدلیست از لالایی بی تمنای مادر. گفتمانی که در آن گوش میشود مجرای نوازش عشق ب...
عقیق یمانی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:15
نشان ثوابی که امروز آیتی بر گناه فراموشکاری من است. انگشتر عقیقم خاک غربت می خورد و صاحبان اصلی آن خون دل میخورند. این رنج بر تو میگذرد و روحت قصد رفتن از بدن بیجانت میکند. اما خفت آن برای منی میماند که بدن بی روحم به جان نان و روغنی ادعای انسان بودن میکند.
صدای بال فرشته ها - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:15
انگشت های او که زبانی شده اند با قصه هایی ناگفته از نادیده هایی که به گوش قلب مینشینند و به ژرفای دل رخنه میکنند. درنگی به اندک قصد آنها برای اوج و ضربتی به حدت بال زدن فرشته ها. چشم هایش رقص را در کران بی پایان رویاییم به طلوع میگذارد و آن نوش که مدهوش کند را به طریق وصف ناشندنی به سوی من میفرستد. ...
ضرب ضربانم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:15
امروز صدای ضربان قلبم که کوک آن را روز اول به مهرت گره زدی را شنیدم. صدای تپیدنی که از دوری در سینه بیقراری میکرد و در ترس از تنها شدنش به دیوار سینه میکوبید. اگر هنوز رنگ ها و نقش ها معنی دارند از یاد تو هستند و آن روز مباد که یاد تو احیا نشود که این تپش دیگر حیاتی ندارد.
حلاوت جلای دل - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:15
از آن دسته وقت هایی هست که میشینم و دلم پر میکشد. لحظه هایی که عقل هم بازی روحم میشود و با رویا جلا میدهد به خستگی های رسوب کرده در خسته دل من. روح همچان پیری که یاد جوانی کرده تکانی به خودش میدهد، تکانی به پلک ها میدهد و غصه ها را به آب روان اشک میدهد میروند. عقل آن گوشه میرود مینوازد و نگاه میکند ...
نگاه خیره و حواس پرت! - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 21:06
تنگ و عاشقانه دستانم را گره زده ام به وجود پاک او و ژرف زل زده ام به سوی ان که عکس میگیرد. یکی محبوب است و یکی وصله کهنه جان که امروز گره کور زده بر حلقمان و مات کرده چشمانمان. یکی مظلوم شده به جور دوران و عادت بی خردان و آنیکی فریب خورده این گرگ صفتان، غرقه به هوس بازی دوران. یکی را در دفتر عشقم یا...
انتخاب آن ها، زخم دل ما - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 21:06
انتخاب آن ها، زخم دل ما توامان به رغم نبود رغبتی یاد او طعنه ای میزند به این دوگانگی احساسم. بی دریغ برق خاطرات به افکار خسته از روزمرگی ام تیغی از جنس آشنایی دیرین میزند. این رگ اما دیگر خونی ندارد، قلبی که در غم از دست دادن آن دگر سال ها قطره قطره وجودم را به پایش فشاند حال دیگر چیزی برای اهدا ندا...
روضه رضوان - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 21:06
روضه رضوان گویند حجر السود سنگیست از بهشت و حال آن که بهشت من زمینیست. بهشت من دو گوهر دارد که هم حرف عشق می زنند و هم محبت نثار می کنند. آوای بهشتی او درس زندگی می دهد و آرام جان می شود. هوای وجود او رخوت روزانه به در می برد و نسیم حضور او نشئه مرا به اوج می رساند. بهشت من خود راوی روضه ایست که در ...
فراموش نمیکنم که پیدایت کردم - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 4:56
به نام نقاش بال پروانه ها صبح به امید دیدار او زمین را قدم می زد و شب با یاد او می خوابید...لحظه را با یاد او گذر می کرد و خاطره را با حضور او میساخت، نیازی داشت و او را جواب گرفته بود...جملاتی می گفت و می شنید که در حد شعار خوب بودند اما کارهایی می شد که در حد عمل بد!!! توبیخ می کرد خود را ... التم...
اگر گرفتار شدی بدان! - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 4:56
به نام محبوب ازلی اگر راضی شده ای به این دنیا، بدان غافل شده ای از فنای آن، اگر غافل شده ای در این دنیا بدان بی معرفت گشته ای، که هر جامدی فریاد بودن از خواست او می زند و هر جانداری روح می گیرد از او و در وقت بیجانی روح باز پس می دهد به صاحب آن. اگر گرفتار شده ای بخوان شاید دوایی باشد بر درد بی درما...
عطوفت به حیوان های بی زبان - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 4:56
به نام ایزد بی زبانان و در این آیین که زبان بی زبانان می شود و داد حقوق آن ها را به بی خبران هر عصر می خواهد و در این دین که غاز های حسین(ع) به دنبال علی(ع) می روند تا که مانع از نوشیدن شربت شهادتش شوند و در این راه که ذوالجناح درس وفای به صاحب الزمان می دهد و فرزند آن عبدالله که قفل اشکش با ذبح گشو...